16-10-31-2325420

کلمات سیال هستند. مثل آب… / علیرضا مویدی فر

۰۴ / ۱۰ / ۹۶
۰۱:۰۲

هرکجا گفته شوند و به هر قصدی که بیان گردند، راهشان را کمابیش پیدا کرده و جایگاهشان را در ذهن ها و بر زبانها خواهند یافت. همیشه بر این باور بوده ام که کلمه را نباید دست کم گرفت. حتی اگر از زبان کسی باشد که انتظارش را نداشته باشی.
یکی از کلماتی که این روزها در قاموس فوتبال ایران جایگاهش را یافته و آن را مستحکم کرده، کلمه ترکیبی “کیروشی پور” است. ترکیبی از دو نام خانوادگی کیروش و فردوسی پور. بنیانگذار این واژه، محمد مایلی کهن، این ترکیب را برای تخطئه رفتار منفعلانه و پر تملق عادل فردوسی پور در برابر سرمربی تیم ملی به وجود آورد. اما نکته اینجاست که شاید در ابتدا، این واژه با هدف برتری جویی در یک نزاع شخصی آفریده شد، اما حالا کاربردی به مراتب فراتر از کاربرد روزهای نخستین خود دارد. و ای بسا لازم باشد تا تعریفی جامع تر برایش درنظر گرفت.
واضح است که واژه مورد نظر تاریخ مصرفی به اندازه مدت حضور کارلوس کیروش در ایران داشته باشد. اما مفهومی که دربر دارد، بیگمان تا همیشه برای توصیف آنهایی که واجد چنان صفاتی هستند کارگر خواهد بود.
کیروشی پور کیست؟ کسی که ذوب در کاراکتر سرمربی حال حاضر تیم ملی فوتبال ایران است. کسی که دوای درد همه مشکلات و مصائب فوتبال ایران را در رفتار، گفتار، شیوه عمل و کاریزمای کیروش میداند. کسی که برای هدایت فوتبال ملی ایران سقفی بالاتر از کیروش قائل نیست. کسی که در بستر نابسامانیهای مدیریتی در فوتبال ایران، برای ماندن در حاشیه امن، برای رفع مسوولیت و برای القای فهم و شعور نسبی اش پشت سر کیروش پنهان شده است. کسی که تعداد دفعات نشستن کارلوس کیروش بر نیمکتهای نامدار، فارغ از میران تاثیرگذاری و نتایج حاصله اش، را در مقایسه با هر عنوان و اثر و جایگاهی مقدم و بالاتر میداند. کسی که برای عرض ارادت به ساحت سرمربی تیم ملی، جلوتر از او روی مینهای خودساخته میرود تا جانفشانی اش را به او آنهم در لوای حمایت از تیم ملی ثابت کرده باشد. کسی که خودش مساله میسازد و آنگاه آن مساله را طوری حل میکند که اندکی بر ذخیره اعتبار سرمربی افزوده باشد. کسی که… کسی که… کسی که…
مایلی کهن مدتهاست که ساکت است. حالا به هر دلیل. اما واژه ای که او ساخت، حالا به یک ابزار مخل آسایش طرفداران گوش به فرمان کیروش، در حال کار کردن است. حالا در این میان فوتبال ملی ایران چه منفعتی میبرد؟ تقریبا هیچ. قراردادها بسته میشوند، پورسانت ها رد و بدل میشوند، مدیران پشت سر نامهای بزرگ پنهان میشوند، پیاپی در مجامع بین المللی بی اعتبار میشویم، حذف از مسابقات، میشود جزء لاینفک سرنوشت تیمهایمان و در نهایت هیچ عنوانی ساخته نمیشود و هیچ افتخار ماندگاری کسب نمیگردد.
کیروشی پورها، به عنوان نماینده آن بخش از جامعه که هنوز مرعوب نیمکتهای رئال و یونایتد هستند، به شغل نسبتا شریفشان ادامه میدهند. بدون اینکه در تمام هفت سال گذشته از خدایگان مربی گری ذهنشان پرسیده باشند، شما که تمام این هفت سال بدنبال ماهیگیری در لیگهای متوسط اروپایی برای تشکیل تیم ملی ایران بوده اید، چرا هرگز عملا گام در میدان نگذاشتید تا به همین فوتبال و اهلش، ماهیگیری یاد بدهید؟ این پرسش و پرسشهایی از این دست فراوانند و جایی مطرح کردنشان اینجا نیست. اما کیروشی پورها هرگز از این دست پرسشها را مطرح نمیکنند. چرا که بر چهره بت عیارشان خدشه خواهد افتاد و پاسخگویی ایشان و ابوابجمعی شان به همین مردم همیشه وفادار، بی تردید هزینه زا خواهد بود. پس بهتر است برای نپرداختن چنین هزینه ای، برای دیگران در جبهه خوساخته مقابل هزینه بتراشند تا با هر افت و افولی از جانب ایشان، با سری برافراشته بگویند : “دیدید گفتیم؟”
کیروشی پورها نفرت انگیز و نفرت پراکنند. حتی شاید دشمن بزرگی باشند برای هم او که سنگش را به سینه میزنند. صعود ایران به مرحله دوم جام جهانی، بیگمان اتفاقی تاریخی خواهد بود. اما درواقع مثل کسی است که برای شرکت در یک میهمانی مجلل، لباس گرانبهایی را قرض میگیرد و چون آن ضیافت گذشت، باید لباس عاریه را پس داده و به جامه مندرس خود باز گردد. به واقعیتی که محتوم است.