فوتبال

فوتبال گیلان در سالی که گذشت: پشت سر خراب، روبرو سراب!

۰۳ / ۰۱ / ۹۸
۱۲:۲۹

” ز باغ، اى باغبان! ما را همى بوى بهار آید … کلید باغ ما را ده، که فردامان به کار آید
کلید باغ را فردا هزاران خواستار آید … تو لَختى صبر کن، چندان که قمرى بر چنار آید”
“فرخی سیستانی”
خزر – رادنی دیدار- و بهار آن ترانه ی بی تکراری است که هر سال با همان ریتم همیشگی به ما سرک می کشد و همه را به انتظار خود وا می دارد و چه شگفت انگیز است که در عین تکرار، تکراری نمی شود.
بهار در سرزمین ما در تمام قرن ها و سال های سپری شده همیشه نماد تازگی و نو شدن و نشاط و امید بوده و افسوس که این روزها دارد به سمبل شرمندگی ها تبدیل می شود. مگر می شود سفرهای خالی را دید و شرمنده نشد، مگر می شود روی زرد کودکان مان را دید دلمان درد نگیرد، مگر می شود درد رسیدن کارد گرانی های روزافزون به استخوان جامعه را حس کرد و ناله نزد، مگر می شود مزه گس فقر را چشید و لبخند زد و می توان خروار خروار از این دردهای پیرامونی گفت و نوشت و ناله سرداد، اما…
اما اینجا گیلان زمین است و سرزمین امید. سرزمین مردمان شادی های در لحظه. سرزمین زنان و مردان دریایی که همواره نان دل پاک شان را خورده اند و آنچه که می خواهند از آسمان و دریا طلب می کنند. سرزمین دل های شکسته و چشم های خسته، اما لب های به لبخند آغشته.
مردمان سرزمین پدری ما در لحظه زندگی می کنند و با شیواترین شکل ممکن مثال چو فردا شود فکر فردا کنیم را هجی می کنند. مردمان دیار کاسپین، گیله مردان و گیله زنان نمی گذارند غم آنها را از پای درآورد و ناامیدی قاتل روح شان شود. آنها در طول تاریخ غول های بسیاری را از پای انداخته اند و این بار هم خواهند توانست که بر این غول کمی خوفناک تر هم چیره شوند.
به رسم هر سال ورق می زنیم فوتبال گیلان زمین را و صد افسوس که در پی یافتن اندکی دلیل شادمانی باید پیچ بزرگنمایی عدسی میکروسکوپ را تا درجه آخر بچرخانیم و سفت نگه داریم تا چند کوروسوی امید ببینیم!
دو سال پیش نوشتیم که تنها ورزشگاه قابل استفاده بزرگترین شهر کرانه های کاسپین عضدی است و حالا دوسالی شده که آن را هم نداریم و البته تختی انزلی را هم و یک ورزشگاه فرسوده بزک دوزک شده به نام سردارجنگل سو سو می زند که از روز نخست هرگز مردم این سرزمین آن را به حریم خلوت خود راه ندادند و همچون عنصری نامطلوب نگاهی تحقیروار به آن داشتند.
البته که در روزهای پایانی سال وعده های منابع اعتباری چند ده میلیاردی دولت امیدوارمان نکرده که بسیار از این وعده های وصول نشده شنیده ایم و اندرخم همان کوچه بن بست درجا زدیم در روزگاری که خوزستان ۲ ورزشگاه مدرن دارد و خراسان هم و اصفهان و تبریز نیز و صد البته تهران … آهی می کشیم و می گذریم.
بهار سال رفته برای رشتی ها با ماندگاری سپیدرودشان سبزتر از همیشه گذشت تا همچنان رودخروشان گیلان زمین به مانند چند سال اخیر تنها موفقیت قابل ذکر فوتبال گیلان زمین باشد که صد البته چون گلی خودروی، هرگز متولیان ورزش و فوتبال استان نقشی در شکوفایی اش که نداشتند هیچ، هر چه که تلاش کردند تا با بی تدبیری ها و سوء مدیریت های شان ریشه اش را بخشکانند نتوانستند و خبر خوب برای آنها این است که دارد تلاش های شان به موفقیت تبدیل می شود و سپیدمان در حال خشکد شدن از سرچشمه است و خیال دوستان راحت باشد!
سپیدرود گرچه فصل را با ماندگاری تمام کرد، اما آتش جنگ مالکیت که به مانند سه سال گذشته از اداره ورزش و جوانان و هیات فوتبال گیلان روشن شد و با پشتکار تمام همچنان ادامه دارد. حضور دو مالک همزمان در ابتدای فصل که با مصاحبه های پارادوکسی مدیرکل ورزش و جوانان به یک کمدی درام تبدیل شده بود و اخراج زودهنگام مالک دست نشانده جدید و بازگشت دوباره کریمی و سپس قهر او و بی مالک شدن تنها تیم لیگ برتری استان و زده شدن رکورد گینس با تعویض بیش از هفده هجده مالک در طول کمتر از چهار سال! همه و همه شاهکارهایی است که تنها از عهده مدیریت ورزش و فوتبال گیلان بر می آید و بس.
ملوان هم فصل را همچنان در لیگ دسته اول به پایان برد و به لطف سوء مدیریت مدیران پیشین و فعلی با کسر امتیاز فصل تازه را آغاز کرد تا همچنان امید بازگشت به سطح نخست فوتبال را از برنامه های کوتاه مدتش خارج کند و با اخبار ضد و نقیضی که از پیرامون این تیم به گوش می رسد امید بهبودی اوضاع هم البته نمی رود و شاید جذاب ترین خبر همان بازگشت دختران سپید پوش انزلی به جغرافیا فوتبال باشد و شور و شوقی که آنها با خود آوردند و تمام.
داماش اما داستانش متفاوت است. درست به مانند تفاوتی که پسران شان از سکوها به فضای جامعه تزریق کردند. همان کلیپ های ماندگاری که از سوگواری برای مادر مرحومه دروازه بانشان و هوادار جان باخته شان پخش شد و روح فوتبال کشور را جلا داد.

حالا پسران صبور داماشی در آستانه خلق یک شگفتی بزرگ در فوتبال ایران قرار دارند و با صعود به فینال جام حذفی مبارز می طلبند تا پنجه در پنجه حریف قلدر تهرانی یا اصفهانی بگذارند و اتفاقی که تا به امروز در دنیای فوتبال به وقوع نپیوسته را رقم بزنند. آنها در لیگ دو هم تا به امروز جانانه پیش رفته اند و هیچ بعید نیست نوروز رشتی ها را با صعود زودهنگام شان پیروزتر از همیشه کنند و از فراموشخانه لیگ دو برای همیشه دل بکنند و به جایی بروند که کمترین حق شان است.
چوکا قطب چهارم فوتبال گیلان هرچند سال را با صعود به لیگ دسته دوم جشن گرفت و تیم قدرتمندی را روانه مسابقات کرد اما در ادامه راه اسیر درد همیشگی فوتبال گیلان زمین شد و با اختلاف و سوء مدیریت از صعود باز ماند تا فصل آتی را فکری نو در اندازد و چاره ای دگر کند و قلعه عقاب ها را ترمیم سازد و بشود همان مکان خوفناکی که تن هر حریفی را به لرزه می انداخت.
شهرداری فومن دیگر نماینده استان در لیگ دسته دوم با تغییر مالکیت و مدیریتی که در میانه های فصل به خود دید با فرار از انتهای جدول و تثبیت ماندگاری اش هرچند که به مانند چوکا امید صعودش کمرنگ شده اما با تثبیت مدیریتش برای فصل بعد آرزوهای دست یافتنی بسیاری را در سر می پروراند تا فومنات پس از مدت ها بازیکن پروری حالا شانس حضور در سطوح بالای فوتبال را بیازماید.
وضعیت فوتسال گیلان که مدتهاست در خط فقر قرار دارد و خبر بد این است که فوتبال ساحلی ما نیز دارد به همان راه می رود و در حالی که تا همین دو سه سال پیش چهار تیم در لیگ برتر کشور حاضر بودند امسال با زور و زحمت تنها یک تیم گیلانی راهی مسابقات شد و بد نیست الماسخاله گزارشی از حضور تشریفاتی اش در هیات رییسه فوتبال ساحلی کشور و کمک های احتمالا محالی که این حضور به فوتبال ساحلی گیلان کرده ارایه دهد.
البته فراموش نکنیم که سال پیش رو سال برگزاری انتخابات ریاست هیات فوتبال هم هست و پس از حضور ۸ ساله آقای رییس بر این کرسی شنیده می شود که قرار است تغییرات تازه ای را شاهد باشیم و باید دید و منتظر ماند که نتیجه این تغییرات مثبت خواهد بود یا نه؟
به هر روی سال کهنه با تمام اتفاقات خوب و بدش رو به پایان است و به مانند سال گذشته آرزو می کنیم که تشییع جنازه سقوط در سال آتی نداشته باشیم، هرچند … بگذارید این جمله را تمام نکنیم و پرونده امید را در این روزهای آخر سالی باز بگذاریم و آرزو کنیم که سال تازه با خود برآورده شدن آرزوهای مان را به همراه بیاورد.
به سنت هرساله بیاییم همه با هم دعا کنیم که سال بعد در چنین لحظاتی جایگاه مان بهتر و والاتر و آبرومندانه تر از آنی باشد که امروزیم.