بارگیری

دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس حکایت این روزهای یکی از ادارات انزلی

۰۸ / ۱۱ / ۹۶
۰۰:۰۱

خزر-هاجرسلیمی شیوائی:همه داستان معروف دم خروس و قسم حضرت عباس را شنیده ایم.همان داستان فرار خروس مردی به حیاط خانه ی همسایه و انکار صاحبخانه و قسم خوردنش در حالیکه دم خروس پیدا بود!
حکایت این روزهای یکی از ادارات عریض و طویل انزلی شده همان حکایت سردرگمی در باورکردن دم خروس یا قسم حضرت عباس.
مدیریت ادعا می کند که حقوق و مطالبات پرسنل و کارگرانش را پرداخت کرده در حالیکه جماعت زحمتکش حقوق بگیر مدعی ست کاسه اش از این همه ادعای بذل و بخشش مدیر،خالی ست.
حال ما مانده ایم بلاتکلیف میان اینکه دم را قبول کنیم یا قسم!
شاید من نیز مانند بعضی ها!!!باید قسم را باور کنم .وقتی این خروس مال من نیست پس برای من چه فرقی میکند چه کسی آن را به نفع خودش مصادره کند!!!
خروس و دمش مال کس دیگری است و خانه هم صاحبخانه ی دیگری دارد.
اصلا جز دردسر برای من چه ره آوردی دارد سرک کشیدن در هیاهوی دادم و نگرفتم ها!!!
و شایدم باید برای حرمت نگه داشتن این قسم بزرگ که صاحبش پشتیبان همه ی خوبان باشد،سرم را به زیر بیندازم و قسم را باور کنم و به خود بگویم حتما برای پنهان کردن خروس ، دلیلی دارند مثلا سرپوش گذاشتن برای عدم توانمندی برای آن مواعید که به خلق ا… دادند!
امان از قسم هایی که میخوریم در حالیکه دم خروس های بی پولی ، نارضایتی،مشکلات خانوادگی به واسطه ی وضعیت نامناسب معیشتی، اقدام به خودکشی،قرض گرفتن ها ،بدهکار بودن ها و دهها مورد دیگر، از زیر حرف ها و ادعاهایمان بیرون زده و ما حق به جانبانه انکار می کنیم و قسم حضرت عباس هم می خوریم.
از حقیقتی زیبا دم می زنیم در حالیکه خروسش عیان است.
یقینا میدانیم،جدا از اینکه در سفارشات دینی مان برای کار و کارگر جایگاه ارزشمندی قائل شده اند،پرداخت به موقع حقوق وی،قبل از خشک شدن عرق پیشانی اش نیز تاکید بزرگان دینی مان بوده است.
پس ،اول به خودم می گویم : کاری نکنیم که در روز حساب حقی بر گردنمان سنگینی کند که پاسخ دادنش کار سخت و محالی است.
و اما…
وای بر من که به حکم بی ارزش این روزهای وجدان،سرک کشیدم در هیاهوی من دادم و من نگرفتم های این روزها!!!