۲۰۱۸۰۳۱۹_۲۳۴۲۰۳

خوابگردى ما !/ مختار جباری

۲۸ / ۱۲ / ۹۶
۲۳:۴۶

بحران همان نقطه ی نابسامانى است که یا غیر قابل کنترل شده است یا به سختى قابل کنترل است. نابسامانى مى تواند سطوح مختلف جامعه را مورد هدف قرار دهد.
این سطوح عبارتند از :
١- سطح حیاتى
٢- سطح استراتژیک
٣- سطح عادى
هنگامى که وضعیت نابسامانى به سوى سطح حیاتى و یا استراتژیک حرکت مى کند، سیستم در وضعیت بحران قرار مى گیرد و البته به میزان شمولیت و عمق، بحران نیز درجه بندى مى شوند.
جامعه ی ماقبل بحران و جامعه ی مابعد بحران به لحاظ ذهنى و عینى یکى نیستند. جامعه اى که از آگاهى تاریخى برخوردار باشد، هر بحران، پوست اندازى از یک آگاهى تاریخى به آگاهى تاریخى نوینى را براى آن خواهد داشت، اما جوامعى که از آگاهى تاریخى برخوردار نباشند یا دچار اغتشاش در آگاهى تاریخى خود باشند نه تنها پوست اندازى آگاهى تاریخى خود را تجربه نمى کنند بلکه مرتب وضعیت تغافل تاریخى را باز تولید مى کنند و یا به تعبیر استاد شایگان در وضعیت تعطیلى تاریخ بسر خواهند برد.
به لحاظ نحوه ی مواجهه جوامع و سیستم هاى سیاسى با بحران، می توان سه گونه را از هم متمایز کرد:
١- سیستم هاى خود افزاینده
٢- سیستم هاى خود کاهنده
٣- سیستم هاى خود تداوم
سیستم هاى خود افزاینده در وضعیت مابعد بحران با تکیه بر همان آگاهى تاریخى خود، مى توانند ظرفیت هاى سیاسى، اجتماعى، اقتصادى خود را افزایش دهند. بطور نمونه پس از حادثه ی یازده سپتامبر و حمله بر برج هاى دو قلو در نیویورک، نظام سیاسى آمریکا توانست این بحران ملى را تبدیل به وضعیت خودافزایندگى کند و از قِبَل آن ظرفیت هاى گوناگون اقتصادى، سیاسى براى خود ایجاد کرد.
بسیارى از جوامع در نقطه کانونى مابعد بحران فقط می توانند ظرفیت هاى موجودشان را حفظ کنند و بسیارى دیگر نیز دچار خودکاهندگى می شوند و حتى این وضعیت خود کاهندگى ممکن است تا نقطه فروپاشى و متلاشى شدن نیز پیش برود.
در سال ٩۶ جامعه ایرانى در سه عرصه طبیعت، سیاست، اجتماع و اقتصاد چندین وضعیت بحرانى را تجربه کرد
آنچه در طبیعت اتفاق افتاد پدیده ی خشکسالى و زلزله در کرمانشاه و چند نقطه ی دیگر بود و آنچه در عرصه ی سیاست و جامعه اتفاق افتاد، انتخابات ریاست جمهورى و اعتراضات خیابانى دى ماه و در عرصه ی اقتصاد نیز جهش قیمت دلار در مقابل پول ملى بود.
•طبیعت:
طبیعت زبان واحدى با هر قوم و ملتى دارد، آنچه ما در عرصه ی طبیعت، بحران مى نامیم به واقع بحران نیست بلکه عدم فهم و دیالوگ ساختارهاى مدیریتى جوامع انسانى با زبان طبیعت است!
در کشورى مانند ژاپن به دلیل فهم زبان طبیعت توسط ساختارهاى مدیریتى، خسارت و ملالت و مصائب و رنج مردم در مقابل این وقایع طبیعى به حداقل ممکن می رسد اما در جوامعى که فهم این زبان وجود ندارد، جامعه پس از این وقایع دچار مشقت و مصیبت و خسارت هاى فراوان مى شود.
•سیاست و جامعه:
انتخابات و اعتراضات خیابانى دو بحران در حوزه ی سیاست و جامعه بودند!
اما چرا انتخابات را بحران نامیدم!؟
واقعیت این است که بعداز انتخابات دوم خرداد ٧۶، هر انتخابات ریاست جمهورى موجب زایش یک یا چند بحران شده است مانند اعتراضات دانشجویى تیرماه ٧٨ ، قتل هاى زنجیره اى و …
بعد از انتخابات ٧۶ و وقایع خیابانى بعد از انتخابات ٨۴ و ٨٨ که دامنه ی وسیعى نیز داشت در سال ٩۶ نیز وقایع دى ماه و اعتراضات خیابانى در چندین شهر و اعتراضات نمادین به حجاب و ….
منطق اتصال این وقایع نسبت به انتخابات چه مى تواند باشد؟
واقعیت این است که جامعه سازوکار حل منازعات و مسایل خود را فقط در پدیده ی انتخابات تعریف و معین کرده است به تعبیر دیگر انتخابات ساحت ظهور و بروز حل نشده هاى پیشین است!
در طول سال ها به هر دلیل (این دلیل مى تواند اجتماعى، اقتصادى، سیاسى … باشد) جامعه دچار انباشت مساله مى شود اما از آن جایى که مکانیزم حل این مسایل یا رقیق سازى آنها تعبیه نشده، خود به خود تراکم این مسایل در فضاى فراهم شده انتخاباتى آنها را( مسایل حل نشده) در وضعیت آزادشدگى قرار می دهد و این آزادشدگىِ مسایل متراکم شده منجر به ظهور و حضور سیاست در کف خیابان مى شود!
اساسا وقتى سیاست در عرصه ی نهادهاى مدرن نتواند جانمایى کند به راحتى راه خود و جاى خود را در خیابان پیدا مى کند!
•اقتصاد:
هر وضعیت نابسامان اقتصادى یا ناشى از تصمیمات و سیاست گذارى هاى غلط اقتصادى است یا ناشى از کارکردهاى غلط در حوزه ی سیاست و یا ترکیبى از هر دو!
جهش نرخ دلار در ماه هاى پایانى سال ٩۶ هم بر آمده از تصمیمات غلط اقتصادى بود و هم ناشى از کارکرد غلط در حوزه ی سیاست.
اقتصاد و سیاست مانند طبیعت منطق و زبان خودشان را دارند، مدیران تا زمانى که با زبان خودشان با اقتصاد گفتگو مى کنند و گوش خود را بر زبان اقتصاد مى بندند دچار خوابگردى می شوند. خوابگردها راه میروند اما نه از بیدارى و زود است که از پله اى سقوط کنند.
سال ٩۶ سالى بود که هم طبیعت هم سیاست هم اقتصاد بر ما سخت گرفت و این سخت گرفتن بیش از آنکه به ماهیت طبیعت و اقتصاد و سیاست برگردد به امتناع ما برمى گردد در گوش ندادن به زبان طبیعت و سیاست و اقتصاد!