تاریخ : سه شنبه, ۱۳ خرداد , ۱۳۹۹ 11 شوال 1441 Tuesday, 2 June , 2020
1

از کنار دنیا آرام گذشت /پیمان برنجی

  • کد خبر : 25603
  • ۱۰ دی ۱۳۹۸ - ۱۲:۵۹
از کنار دنیا آرام گذشت /پیمان برنجی

بیاد دوست و معلمم مهندس محمد فائق درخشانی  یک؛ محضرش همیشه پر از دانایی بود. تجربه های فراوانش در حیطه های گوناگون اجتماعی و فرهنگی و شخصی آنقدر زیاد بود که دوست داشتی ساکت بمانی و او فقط بگوید. از دغدغه های بی کرانش راجع به انسان بودن و انسان ماندن؛ آنهم در روزگاری که […]

بیاد دوست و معلمم مهندس محمد فائق درخشانی

 یک؛
محضرش همیشه پر از دانایی بود. تجربه های فراوانش در حیطه های گوناگون اجتماعی و فرهنگی و شخصی آنقدر زیاد بود که دوست داشتی ساکت بمانی و او فقط بگوید. از دغدغه های بی کرانش راجع به انسان بودن و انسان ماندن؛ آنهم در روزگاری که فقط برای تنازع بقا باید جنگید و فرصت برای  دغدغه های بلندمدت انسانی و به طور اخص فرهنگی کمتر مجال است و او این چنین نبود اما؛ در موسسات خیریه مختلفی نقش داشت و بسیار کارها کرد که نگفت به هیچ کس و در دلش پنهان کرد تا همیشه . با اینکه این بیماری اخیرش -عوارض انقضای پیوند کلیه- امان و نفسش را بریده بود اما باز می دیدی از روی تخت بیمارستان زنگ می زد برایت و سفارش کسی را می کرد که آنجا در بیمارستان دیده بود که  استعدادی مثلا در فلان حوزه فرهنگی داشت  و می خواست که دستش را بگیریم و کمک ش کنیم. شعر بلندی را بهار امسال با یک اسم مستعار برایم فرستاد و نظرم را پرسید که نوشتم برایش اما شاه بیت شعرش این بیت  بود که بی شک دکترین زندگی اش بود:

همت کن ای که به مستی نشسته ای
دست فتاده به همت توان گرفت

دو؛
عاشق کتاب خواندن و مطالعه بود و بارها برایم  از یکی از آرزوهاش که ساخت یک کتابخانه نیمه عمومی ست گفته بود. اینکه مردم و دوستداران کتاب بیایند علاقه مندی هاشان را بدون صرف هزینه، ورق بزنند و حتی از آنها پذیرایی کنیم و از من قول می گرفت که کمکش کنم . طراحی هایش را هم انجام داده بود .معمار قابلی بود و با اینکه این شغل از  ذائقه اش بدور بود اما در کاری که به جبر زمانه  می کرد هیچ وقت کم نگذاشت و بهترین ها را بخاطر سلامت نفسش بکار می برد. رد پای ساخته هایش را می توانید در جای جای شهر رشت ببینید…

سه؛
هفت سالگی من مصادف با انقلاب شد و بخاطرمشکلاتی که ازین بابت در زندگی مان رخ داد؛ ناچار به ترک رشت شدیم و بخاطر نسبت نزدیک خانوادگی، در  خانه شان در چهارصد دستگاه نازی آباد تهران، یک سالی همراه مهربانی های خالص خانواده اش زندگی کردیم ؛  کتابها و نوارهای موسیقی اش و دستگاه پخش صوت های مختلفی که داشت از خاطرم هرگز نرود.اتاقش یکی از معبدهای دانایی من  بود . کم می دیدیمش و این از جوانمردی ش می آمد که جا را در خانه باز تر می کرد با غیابش .با دوستانش در تظاهرات انقلاب هم بود و سالها بعد طاقت فضای موجود کشور  را نیاورد و به آلمان رفت و چند وقتی آنجا ماند و اما طاقت نیاورد غربت را و برگشت  و تشکیل خانواده داد و بعد هم که آن بیماری به سراغش آمد و هیچ وقت بی درد نبود جسمش تا همان لحظه ی آخر ی که روح بلندش از کالبدش گریخت. جسمش  طاقت روح بزرگش  را نداشت.آرزوهایش بزرگ بودند.آرزوهایش برای تمام بچه های این سرزمین و هیچ فکر نمی کردیم که مرد آرام  خانواده مان به این زودی ها   “سپرده به زمین”  شود،  که وقتش نبود و کلی کار داشتیم با هم و همه ناتمام ماند.

چهار؛
حالش که بحرانی شد نتوانستم و نخواستم  درآن  حال ببینمش .طاقت دیدن ناتوانی ش را نداشتم،  همیشه شیک و تمیز پوش و جنتلمن بود و سلیقه زیبایی در پوشیدن لباس و مخصوصا کلاه داشت، مثل روح زیبایش که وقتی روبرویت نشسته بود به عینه می دیدی آن تلاطم زیبا و سیال را که  غبطه برانگیز بود برایم همیشه .اینکه “انسان” باشیم و باقی بمانیم.
یادش همیشگی ست در دلم تا آخر دنیا …

/پیمان برنجی/ ششم دی ۹۸

لینک کوتاه : http://khazardaily.ir/?p=25603
  • دیدگاه‌ها برای از کنار دنیا آرام گذشت /پیمان برنجی بسته هستند

برچسب ها

اخبار مرتبط

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0

دیدگاهها بسته است.